تبلیغات
دنیای من ستایش - سری دوم عکس های ستایش جونم
سلام دوست جونا
ممنون بابت محبت هاتون

امروز اومدم با یه عالمه عکس از ستایشم که به دلیل تأخیر در بروز کردن وبلاگ تعدادشون بیشتر از سری اول شد که خب همه شونو همین جا می گذارم

اول در مورد یه حرف بامزه ی ستایشم بگم:
5شنبه شب گذشته جلسه ی نامردی یا همون عقدکنون دعوت بودیم

صبحش به ستایش گفتم:امشب می خوایم بریم عروسی و عروس خوشگلو ببینیم
شما هم می خوای لباس عروس بپوشی و مثل عروس خوشگل بشی.

ستایش یه کم فکر کرد و گفت:
مامانی آخه من که بزرگ نشدم، باید گوشت بخورم بزرگ بشم بعد عروس بشم!!!

وای داشتم می مردم از خنده...
پریدم به طرفش و محکم بغلش کردم و بوسیدمش

بعضی وقتا ستایش واسه ی خوردن گوشت اذیت می کنه و ما بهش گفتیم: پلوی خالی که فایده ای نداره،باید گوشت هم بخوری تا بزرگ بشی بری مهدکودک و مدرسه!!!

این بود برداشت ستایش جون از حرفای ما

خب حالا بریم عکس بازی

اینم عروس کوچولومون کنار سفره ی عقد



قربون اون ژست گرفتنت بشم من مامانی



هفته ی پیش النگوی ستایش رو عوض کردیم
اینم عکسش + لاک ناخن هاش + انگشتری که عمه جونش موقع به دنیا اومدنش بهش هدیه داد
و چون براش تنگ شده بود دادیم براش بزرگ کنن
البته برای انگشت انگشتریش اندازه تره ولی گفتم شاید دربیاره و گمش کنه
این انگشت دیگه درآوردنش کار خودش نیست



2هفته ی پیش همراه مامانم رفتیم بنددره(از جاهای دیدنی شهرمون)
ستایش حسابی کیف کرد


اینجا ستایش به قول خودش می خواد سنگ بازی کنه
کاری که عاشقشه و اگه ساعتها سنگ بندازه توی آب خسته و سیر نمیشه



آتیش هم روشن کردیم و ستایش، چوب البته از نوع کوچیک جمع می کرد و پرت می کرد توی آتیش



ستایش و دوستاش
به ترتیب از سمت راست:
ستایش جون،زینب جون، فاطمه زهرا جون و علی کوچولو
چند وقت پیش تولد بابایی مهربون فاطمه زهرای گلم بود،الهی تولد 100 سالگی شون
متاسفانه همین یه عکس رو داشتم که واضح تر بود
انشاالله دفعه ی بعد که همراه بهترین دوستام دور هم بودیم جند تا عکس خوب و روشن و خوشگل از فرشته هامون می گیرم
 


این عکس هم مربوط میشه به ایام نوروز که باز هم ستایش داره سنگ بازی می کنه



ستایش و پسرعموش امیرحسین جون و دختر ناز دوست بابایی مبینا جون



و باز ستایش در محل کار باباییش
این عکسو خیلی دوست دارم
نگاهت منو کشته مامانی!!!!!!!!



و باز سرکار خانم مهندس ستایش



خنده ات به من زندگی می بخشه نفسم



و 3 عکس از بازی کردن ستایشم در ادامه ی مطلب


و اما داستان کارت بازی ستایش

از وقتی که ستایش کوچیک بود و دایی وحیدش یه عالمه کارت ویزیت بهش داد خیلی به کارت علاقه مند شد
حتی وقتی مهمونی میریم هر کسی توی جیبش کارت داشته باشه بهش میده و با این بهونه  بغلش می کنه و بوسش می کنه
البته ناگفته نمونه که این علاقه شامل عابر بانک، کارت تلفن،کارت اتوبوس،کارت هدیه و انواع کارتهای اعتباری میشه

ستایش با کارتها خونه،قطار و ... درست می کنه

اینم یه نوع کارت بازی



این خونه ی خوشگل رو ستایش جون و بابااحمد درست کردن



عاشق این عکسم

شور و نشاط ازت می باره دخترکم
و این شور قلبمو پر از شادی می کنه



ممنون که همراهمون بودین




تاریخ : شنبه 16 اردیبهشت 1391 | 05:37 ب.ظ | نویسنده : مامان مهین | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.