تبلیغات
دنیای من ستایش - رفتیم پابوس آقا امام رضا (ع)
سلام مهربونا

خدا رو هزار مرتبه شکر که امام رضا ما رو طلبید و بعد از 10 ماه دوری عازم مشهد شدیم.
جای همه ی دوستان خالی...
خیلی دلم برای حرم تنگ شده بود. وقتی وارد مشهد مقدس شدیم ته دلم آروم گرفت.
خداییش خیلی آرامش داشتم. خوشا به حال ساکنین مشهد که همیشه در جوار آقا هستن!!
خیلی سعادت بزرگیه.
خیلی خوبه آدم وقتی دلش می گیره یه جای به این پربرکتی باشه که بره درددل کنه و از همه بهتر زیارت...
وقتی وارد حرم شدم، وقتی کبوترای بالای حرم مطهر رو دیدم، وقتی خادم های حرم  رو دیدم که بی منت و از ته دل خدمت می کنند، یه حسی ته دلم بهم گفت: مهین کجایی؟ نیستی؟ عقب موندی؟
 

آخه من فکر می کنم وقتی فقط 6 ساعت با این مکان مقدس که خیلی ها ازش غافلند، فاصله داریم، چرا باید بعد از 10 ماه بیام زیارتش؟ چرا سالی چند بار نیام؟
چرا این قدر گرفتاریم که حتی وقت نمی کنیم یک بار فقط به خاطر زیارت این بارگاه مقدس سفری یک روزه داشته باشیم... نعمت بزرگی گه در جوارمونه و ازش غافلیم...

خوشا به حال کبوترای حرمت یا ضامن آهو...



خب از ستایش بگم که با اینکه قبلا حرم رو دیده بود اما چون کوچیک بود یادش رفته بود
خیلی از حرم خوشش اومده بود و حسابی کیف کرد
براش توضیح دادم در مورد حرم... گفتم: اینجا حرم امام رضاست،همه میان زیارت می کنن، برای مریضا دعا می کنن و ...
خلاصه خیلی بادقت گوش میداد به حرفام و محو تماشای آینه کاری سقف ها بود
یک دفعه ازم پرسید: مامانی پس امام رضا کو؟ بریم پیش امام رضا...
وای سوال سختی پرسید حالا چه طوری براش توضیح می دادم؟!
رفتیم جلوی ضریح مبارک امام رضا (ع)

نشونش دادم و گفتم: اینجا خونه ی امام رضاس و همه میان بهش سلام می کنن و زیارت می کنن
ببین خانما همه دورش جمع شدن!!!
زودی گفت: مامانی اون خانمایی که رفتن بالای صندلی چیه دستشونه؟
چرا اون خانمای دیگه رو می زنن؟

خندم گرفت...خادمهای حرم رو می گفت که از خانمها می خواستن از جلوی ضریح برن کنار تا بقیه هم بتونن زیارت کنن..

اینم دخملی و در ورودی ضریح مبارک امام رضا



دخملی وسط راه خسته شد و همون جا دراز کشید
قربون تن خستت بشم من مامانی!!!



داشتیم از حرم خارج می شدیم لحظه ی آخر مهر ها رو دیده میگه: نماز نخوندم...



قبول باشه دخترم...



واما این عکس اثر هنری دخملیه!!!

خونه مون جایی بود که مدام صدای هواپیما می اومد
بس که ستایش صدای هواپیما شنیده بود، روز دوم متوجه شدم داره هواپیما می کشه
البته بدون کمک و راهنمایی و فقط به ابتکار خودش
آفرین مامانی...



ستایش در مرکز بازی فروشگاه پروما





ستایش در سرزمین عجایب





دقیقا به همین صورت که دیده میشه از استخر توپ می اومد بیرون
و بعدش حسابی می خندید



ستایش در حال خلق یک اثر هنری!!!!!!!!!



در حال بازی حواسش همه جا بود، مبادا یه چیزی از دست بده
اینجا در حال بالا رفتن از سرسره داره قطار رو می بینه



2 روز آخر که مشهد بودیم یه برف حسابی اومد و حسابی خوشحال شدم
چراکه امسال نتونستم ستایش رو ببرم برف بازی کنه،
روز آخر نزدیک ظهر بردمش در خونه،البته هوا خوب بود و برف ها در حال باز شدن

عکس برف ها در ادامه ی مطلب

الهی مامان فدات بشه با اون خنده ی نازت



بهش میگم بیا آدم برفی درست کنیم میگه: نه می خوام برفها رو بندازم توی جوی آب



اینجا دخملی داره تلاش می کنه یک گوله ی برفی بزرگ درست کنه



و اینم نتیجه ی تلاشش



ممنون بابت همراهیتون


تاریخ : پنجشنبه 25 اسفند 1390 | 11:16 ق.ظ | نویسنده : مامان مهین | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.