تبلیغات
دنیای من ستایش - دیروز تولد باباجونم بود...
سلام دخملی نازم

اول از همه بگم که دلم خیلی برات تنگ شده،

آخه دیشب پیشم نبودی که بیای بغلم بخوابی



خونه ی مامان جونت خوابیدی!!



و اما دیروز...

مامانی بادش بود تولد باباجونه(بابای خودم که ستایش بهش میگه باباجون)

و تصمیم گرفت بابا جون رو سورپرایز کنه

مخصوصا امسال که باباجونت خیلی شرمنده مون کرده و هرروز میاد دنبالت میبردت خونه شون و ظهر که من از سرکار برمیگردم می رسوندت خونه مون
الهی همیشه سایه ی پرمهر و محبتوشون بالای سرمون باشه


خلاصه یک کیک خوشمزه و یک ژله ی خوشگل درست کردم و با بابایی رفتیم خونه ی مامان جون و باباجون



شما از صبح که رفته بودم سرکار اونجا بودی و وقتی من و بابایی رو با کیک و ژله به دست دیدی هم تعجب کردی و هم کلی ذووق.................



باباجون که اصلا انتظارشو نداشت خیلی غافلگیر شد و کلی تشکر کرد

باباجونو بوسیدیم و بهش تبریک گفتیم...

مامان جون هم یک کیک درست کرده بود

خلاصه بعد از عکس گرفتن شروع کردیم به خوردن دست رنج مامانی و مامان جون

اینم کیک با خامه ی کاکائویی هنر دست مامان مهین


 
و اینم ژله با تزئین شکلات باز هم هنر دست مامان مهین



و اما بریم سراغ عکسای ستایش جونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

مامان فداااااااااااااااااااااااااات



آی خانوم خوشگله ناخونک نزن



وای عاشق این عکستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
قربون اون خنده ت بشم من نفس
چشماشو نگاه چه تنگ کرده واییییییییییییییییییییییییییی



اینم ستایش و باباجونش



ستایش: مامانی بیا از اینجا ازم عکس بگیر






تاریخ : دوشنبه 5 دی 1390 | 11:10 ق.ظ | نویسنده : مامان مهین | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.