تبلیغات
دنیای من ستایش - ماجرای شب یلدای ما

سلام به همه ی دوستای خوبم
امیدوارم شب یلدا به همه خوش گذشته باشه و سالهای سال در کنار همدیگه شب زیبای یلدا رو جشن بگیرید و شاد و خندان باشید


امسال شب یلدای ما هم خیلی خوب و قشنگ بود، معمولا شب یلدا خونه ی بابابزرگم یا دایی بزرگم جمع می شیم که امسال خونه ی دایی بزرگم بودیم و همین جا از خدا می خوام که سایه ی پرمهر بزرگترها رو هیچ وقت ازمون نگیره  که برکت همه ی خانواده ها هستن...

 بعد از صرف شام و شستن و خشک کردن ظروف مراسم اصلی شروع شد.

حافظ خوندیم،فال گرفتیم و جواب هر فال رو بلند می خوندیم...

قربون جناب حافظ برم که همیشه طبق نیتم جواب درست و پرمعنایی به فال من داده...

 

بعدش در کنار خوردن آجیل و کیک و شیرینی، کوچیک و بزرگ دور هم اسم فامیل بازی کردیم و سر استپ کردن کلی خندیدیم...

بعدش چرا زیرا بازی کردیم که باز هم خنده و شوخی چاشنی این بازی بود...

و بعدش نوبت پانتومیم بود که هر نفر یک ضرب المثل یا یک جمله رو به صورت کلمه کلمه، پانتومیم بازی می کرد و بقیه باید حدس می زدن ضرب المثل یا کلمه ی موردنظر چیه؟!

بعدش شروع کردیم به خاطره تعریف کردن...


ستایش هم یا با پسرعموش امیرحسین سرگرم بازی بود یا مشغول خوردن... و وقتی ما می خندیدیم می اومد توی جمع ما و بلند می خندید و با ما همراهی می کرد.


خلاصه شب یلدای امسال ما هم خداروشکر با کلی شادی و خنده و بدون هیچ گونه دردسر و دغدغه ای و با آرامش خیال برگزار شد و همه با دلی خوش از هم خداحافظی کردیم و از خدا خواستیم که سال دیگه همه سالم و سرحال دور هم شاد باشیم

الهی آمین

اینم ستاش جونم در حال خوردن هندونه ی شب یلدا

نوش جونت مامانی


ستایش داره هندونه دهن امیرحسین می گذاره...



امیرحسین داره هندونه دهن ستایش می گذاره...




تاریخ : جمعه 2 دی 1390 | 04:01 ب.ظ | نویسنده : مامان مهین | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.