تبلیغات
دنیای من ستایش - رفته بودیم دیدن نی نی عمه جون

سلام. پنج شنبه و جمعه گذشته  فرصتی پیش اومد و قسمت شد بریم  یك سفر 2 روزه خونه ی عمه جون ستایش كه در یكی از شهرهای نزدیكمون زندگی می كنند.

خدا رو شكر سفر خوبی بود و چون با مامانم  اینا رفته بودیم بیشتر خوش گذشت.

عمه آمنه هم كه عاشق ستایش جونه، حسابی خوشحال شد.

ستایش همین یك عمه رو داره اما 2 تا پسر عمه داره كه دومی شون تازه به دنیا اومده و 17 روزشه.

اینم نفس مون ستایش جون و پسر عمه هاش.

ستایش و سهیل و سامان

سهیل 6 سالشه و كلاس اوله و سامان هم نی نی كوچولوی جدید كه اینجا 16 روزشه

و اما عكس العمل ستایش خانوم وقتی بابایی سامان كوچولو رو بغل كرد

بدو بدو اومد و خودش رو انداخت بغل من و خودشو به من چسبوند،از دست این دخمل حسود و بلای مامان و بابا

بعدش رفته بغل بابایی میگه: لالا دارم.

اینجا کلی خندیدیم باباش میگه:شدم آقای گرفتار

ملاحظه بفرمایید!

البته بابایی  بعدش حسابی با دخملی بازی كرد و قربون صدقه ش رفت.

منم كه نی نی رو بغل می كردم ستایش می اومد پیشم نازش می كرد  و فقط نگاه می كرد بهش می گفتم : می خوای بغلش كنی می گفت: نه. وقتی نی نی رو می گذاشتم سرجاش خودش رو به من می رسوند می اومد بغلم و منو پست سر هم می بوسید.

بالاخره روز دوم راضی شد بغلش كنه و تونستم ازش عكس بگیرم.

زبونتو جمع کن کوچولوی بامزه!!!

سامان کوچولوی گرسنه در حال گریه!

اینجا مامانش چشماش و ابروهاش رو سرمه کشیده و پسملمون شده دخمل!

خیلی ناز نگاه می کنه!

رفتیم پارك ولی یادم رفته بود دوربین بردارم.مجبور شدم با موبایل عكس بگیرم. واسه ی همین كیفیت نداره.

ستایش كه به دلیل سرمای هوا خیلی وقت بود پارك نرفته بود از خوشحالی نمی دونست چیكار كنه! می دوید، قهقهه می خندید، نمی دونست تاب بره یا سرسره یا ...خلاصه اینكه خیلی حال كرد،فداش بشم من...

ستایش به دنبال بابایی

بابایی وایستا می خوام برم جای آب

اتفاقاً هوا خیلی سرد بود و بعد از كمی بازی رفتیم خونه...

اینم هدیه ی ما به عمه جون و نی نی نازش

و این هدیه ی ما واسه خونه نویی شون

 



تاریخ : شنبه 12 آذر 1390 | 12:04 ب.ظ | نویسنده : مامان مهین | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.