تبلیغات
دنیای من ستایش - ستایش جون و دندون پزشکی

سلام ستایش نازنینم

سلام به دوستان و همراهان خوبمون

امروز با یک خبر از دخملم اومدم

با یک تجربه ی عجیب و حدودا تلخ واسه ی ستایش جونم

آره ستایشم رو به خاطر پوسیده شدن 4 تا از دندونای آسیابش بردیم دندون پزشکی

با اینکه هنوز  واسه ی دندون پرکردن خیلی کوچولویه اما چاره ای نبود!!

دیروز جلسه ی دومش بود اما جلسه ی اول 3 هفته پیش بود

با هزار نذر و نیاز از خونه اومدم بیرون توی راه مدام آیةالکرسی می خوندم و واسه ی پاره ی تنم دعا می کردم

باباش اما آروم بود و با دخملی شوخی می کرد و می خندید

اونجا بچه م گریه ی چند بچه رو دید و می پرسید چرا نی نی ها گریه می کنن؟

نمی دونستم چی جواب بدم! فقط گفتم:حرف مامانی و بابایی شون رو گوش نکردن،مسواک نزدن حالا دندونشون درد گرفته!

خلاصه با 2 ساعت معطلی ساعت 10 شب نوبتمون شد

ستایش رو گذاشتم روی صندلی و پیش بندش رو بستن

تقریبا 10 دقیقه با هم توی اتاق تنها بودیم چون دکتر رفت اتاق دیگه تا دندون یک نی نی دیگه رو بکشه

دخترم با تعجب نگاه دور و برش می کرد،مدام ازم سؤال می کرد که اینا چیه؟

و من و باباش براش توضیح می دادیم!

 و توی این فرصت چند تا عکس ازش گرفتم.

قربون اون لبات برم که غنچه شون کردی!

اینجا داره عروسکای بالای سرش رو نشون میده و میگه: مامانی این چه گَلیه؟(یعنی چه رنگیه؟)

دکتر اومد ...

برق بالای سرش روشن شد و دکتر نشست

کم کم آثار ترس توی چهره ی معصوم دخترکم نمایان شده بود!

دهنشو باز کرد دکتر دندوناشو نگاه گرد و کارش رو شروع کرد

ستایش آروم بود و من باباش کنارش بودم اما تا آمپول رو دست دکتر دید جیغش بلند شد و اومد به طرفم

این هم آخرین عکسی که تونستم بگیرم و بعدش کار من و بابااحمدش شروع شد

خانم دکتر و ستایش جونم

2منشی و من و باباش دخملی رو گرفتیم تا دکتر آمپول بی حسی رو زد

دیگه داشت اشکم درمی اومد

اما خودم رو کنترل کردم

تقریبا نیم ساعت طول کشید و در طول این نیم ساعت ستایش هم جیغ می زد و هم آروم بود

صدای دستگاه تراش که قطع می شد آروم می شد و چون خوابش می اومد گیج می شد و می خوابید خلاصه هرچی بود تموم شد و بچه م بعدش با خستگی تمام خوابید

واسه ی جلسه ی بعد که دیروز بود دکتر از منشی خواست که به ستایش نفر اول نوبت بده که خسته نشه

بعدش هم از ما خواست که یک ساعت قبلش داروی خواب آور بهش بدیم

و دیروز جلسه ی دوم :

با اینکه فکرشو نمی کردم که ستایش با خاطره ی تلخ که از دندون پزشکی داره،همراهی مون کنه

اما راحت اومد و کلی واسه مون حرف زد که اینجا چیکار می کنن

اما وارد اتاق که شدیم دیگه لباشو جمع کرد و پرید توی بغلم


ساعت 3:30 بعدازظهر بود و یک ساعت قبل بهش شربت پرومتازین داده بودم و حسابی خوابش می اومد

دکتر گفت اگه بتونم این جلسه 3 تا دندون رو پر می کنم که تموم بشه

ستایش بر خلاف تصورم این جلسه بهتر بود و دکترش هم تعجب کرده بود و می گفت ما معمولا از بچه های زیر 3 سال یا حتی 4 سال توقع همکاری نداریم

ولی ستایش جونم با اینکه باز هم گریه کرد اما از جلسه ی قبل آروم تر بود و در بین خوابید

آفرین بر دختر فهمیده ی خودم

توی گوشش براش لالایی می خوندم نوازشش می کردم و نفسم آروم می شد

در بین خوابید در حالی که دهنش باز بود و دکتر با خیال راحت کارشو می کرد!

خلاصه 2 دندون دیگه ش پر شد و ستایش عزیزم بعدش توی بغلم خوابید

ولی باید مواظب می بودیم که چون دهنش بی حسه لبش رو گاز نگیره

و 12 رو دیگه آخرین نوبته  و دیگه عسلی من از دست این دندون پزشکی راحت می شه

خدا خودش به خیر بگذرونه...

 



تاریخ : جمعه 4 آذر 1390 | 12:48 ب.ظ | نویسنده : مامان مهین | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.