تبلیغات
دنیای من ستایش - دخترکم مریض شده!

سلام به همه همراهان خوب و مهربون وبلاگ دخملم

ممنون که توی این مدت که نبودم سر می زدین.

 

 

تصمیم داشتم وب ستایشم رو با یک عالمه عکس و خبر جدید از ستایش جونم بروز کنم اما امروز اومدم با خبر مریض شدن دخترکم!!!

 

دیروز ستایش با تب شدید و استفراغ پشت سر هم از خواب بیدار شد. وای که چقدر تب بچه ها وحشتناکه!

هیچی توی معده ش نمی موند. بچه م بیحال بیحال بود و مدام توی بغلم. می خواستم ببرمش دکتر ولی نوبت نداشتم. یکدفعه یادم اومد پسرعموش امیرحسین مریض بوده و امروز نوبت داشته!  دکترشون مشترکه،خلاصه زنگ زدم مامانش،خدا رو شکر امیرحسین بهتر بود و نمی خواستن ببرنش دکتر، منم زود ستایش رو حاضر کردم و با نوبت پسرعموش بردمش دکتر. طفلی دخترم توی مطب هم بالا آورد. دکتر گفت سینوساش عفونت داره و تبش ماله اونه! ستایشم با این کوچیکیش سابقه ی سینوزیت داره الهی مامان بمیره برات!

واسه ی حالت تهوعش دکتر آمپول داد. اولین بار بود دخترم توی عمرش می خواست آمپول بزنه! بردمش بیمارستان روی تخت گذاشتمش گفت مامانی می خوای چیکار کنی؟ گفتم: دکتر آمپول داده تا خوب بشی. با تعجب نگاه می کرد نمی دونست چه خبره! به پهلو دراز کشیده بود و دستشو زیر سرش گذاشته بود راحتِ راحت!

دلم براش کباب بود! پرستار آمد و گفت خب ستایش خانم سریال که تموم شد شما تموم نشدی!

زیاد به حرفش توجه نکردم تمام حواسم پیش بچه م بود که نمی دونست آمپول چیه!!!

آمپول رو زدن و عزیزدلم جیغش بلند شدداییش بغلش کرد و زود از بیمارستان بردش بیرون تا مطمئن بشه تموم شده!

الهی بگردم اینقدر دخترم مظلومه که با یک گریه ی کوتاه ساکت شد و گفت: مامانی بریم خونه! خسته یم!

خلاصه تا دیشب حالش بد بود البته خدا رو شکر استفراغش قطع شد ولی غذا نمی خورد.

امروز صبح هم که بیدار شد تا 2 ساعت بهونه گیری کرد و گریه کرد و از بغلم جدا نمی شد ولی تبش قطع شده فکر کنم این شربت آنتی بیوتیک که بهش میدم بیقرار و بی حوصله ش می کنه!

خدایا هزار بار من و باباش رو مریض کن ولی یک بار بچه م مریض نشه!!!!

خیلی عکس دارم ولی باید برم به دخملم برسم داره صدام میزنه!

براش دعا کنین زود خوب بشه وزنش باز کم شده بود، از خودش کمبود وزن داره دیگه اینو کم داشتیم!

خدایا بازم شکرت...

****************************************************************

بعدا نوشت(5 شنبه):

ممنون از همه ی اون دوستای خوبم كه جویای حال ستایشم شدن

حالش بهتر شده ولی منو مریض كرد! توی این 5 روز مدام بغلم بود‘راه می بردمش جیغ می زد‘ بهونه می كرفت‘ حتی منو می زد‘بین شب بیدار می شد با جیغ خلاصه كلافه مون كرد فقط هم مامان‘ باباشو اصلا تحویل نمی كرفت!

الان با باباش رفته بیرون البته به كلك سن ایج و بارك‘ منم سرم كمرم و شونه م و دستام شدید درد می كنه! بس كه بغلش كردم!

ستایشم خیلی دختر اروم و بی سر و صدایی هست و اصلا از این اخلاق ها نداشته واسه ی همین عادت نداشتیم این اولین باری بود كه توی مریضیش این قدر اذیت كرد!!

اه این صفحه كلید هم با من لج بسته حروفش قاطی كرده مثل خودم!!!!

 

 



تاریخ : یکشنبه 8 آبان 1390 | 01:01 ب.ظ | نویسنده : مامان مهین | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.