تبلیغات
دنیای من ستایش - ستایش، آینه ی مامانی و بابایی

میگن بچه های این دوره زمونه شیطون رو درس میدن راست میگن!

ستایش شیطون من، حسابی من و باباش رو ضایع می کنه!

میگین چه جوری؟

هر چی بهش یاد میدیم به خودمون برمی گردونه! شده آینه ی من و باباش

- مدتی بود صداش که می زدیم می گفت: ها یا چیزی ازش می پرسیدیم که جوابش بود بله می گفت: ها

و ما بهش می گفتیم ها نه بله. بگو بله

حالا هر وقت من یا باباش حتی وسط حرفمون ها میگیم یا موقع صدا زدن میگیم ها بلافاصله میگه: ها نه بله

- وقتی کسی باهاش حرف می زنه و اون فرد رو خیلی نمی شناسه معمولا از خجالت آروم جواب میده بهش میگیم ستایش جون بلند حرف بزن که همه بفهمن!

حالا وقتی ازم سؤالی می پرسه یا صدام می زنه و من یواش جواب میدم میگه: بلند بگو

- بعضی وقتا که ازش می خوایم وسیله ای بده بهمون پرت می کنه. بهش می گیم: پرت نکن زشته بیار بده دستمون

حالا وقتی چیزی رو می خوام بهش بدم و عجله دارم و پرتش می کنم میگه: مامانی چرا پرت کردی؟

- بابااحمد به خاطر رعایت احترام بهش آموزش داده به مامان جون و بابا جون نگو تو بگو شما.

دیشب بهش میگم تو دختر گل مامانی.

میگه: تو نه شما!

آخه من حالا چه جوری حالیت كنم كه كی باید بگیم شما؟! البته به مامان جون  بعضی وقتا میگی شما

- هروقت كار اشتباهی انجام میدی بهت میگیم چی شد؟ حواست نبود؟

حالا دنبال اینه كه مچمون رو بگیره

تا یك كاری انجام میدیم كه اشتباهه یا به دلش نیست میگه حواست نبود؟

- توی این مورد دیگه خیلی بلا و زرنگ شده! تصمیم به انجام كاری می گیره كه خودش میدونه اشتباهه و نباید انجامش بده، قبلش میگه مامانی باهام دعوا نمی كنی؟ میگم باز می خوای چیكار كنی شیطون؟ مثلا میگه: یك شكلات روی میزه بردارمش؟( میدونه كه شكلات خوب نیست و دندوناش خراب میشه)

یك بار به باباش گفت: بابایی باهام دعوا نكنی باشه؟ باباش گفت: من تو رو خیلی دوست دارم اصلا دعوات نمی كنم، روز بعدش یكی از وسایل خونه رو برداشته بود تا فهمید باباش داره نگاش می كنه گفت: بابایی منو دوست داری آره؟ دعوام نمی كنی؟

وای اینجا من و باباش پریدیم به طرفش و هردومون از ذوق فشارش دادیم و بوسیدیمش!




تاریخ : سه شنبه 29 شهریور 1390 | 01:41 ب.ظ | نویسنده : مامان مهین | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.