تبلیغات
دنیای من ستایش - ستایش و شب قدر
سلام گل مامانی

امروز اومدم از خاطره ی زیبای شب قدر واست بنویسم

ما هر سال شبهای قدر رو میریم روضه ی خونه ی عمه ی باباجون.



امسال اولین شب قدر رو در سفر بودیم. شب قدر دوم رو تا مراسم احیاء شروع شد خوابیدی و اما شب قدر سوم و آخرین شب قدر

تا برقها رو خاموش کردن گفتی: مامانی می خوام بیام بغلت.

اومدی بغلم و من همون جور که چهارزانو نشسته بودم روی پاهام دراز کشیدی

هنوز قرآن سر گذاشتن شروع نشده بود که همون جور که دراز کشیده بودی یک چیز خیلی عجیب گفتی!

مامانی جی جی می خوام!!!!!!!!!

داشتم شاخ در می آوردم!!!!
آخه 5 ماه میشه از شیر گرفتمت و توی این 5 ماه اصلا یادی ازش نکردی و حالا چی شده بود نمیدونم!

گفتم: مامان جان تو دیگه بزرگ شدی جی جی مال نی نی کوچولوهاست

باز گفتی: مامانی من می خوام
من نی نی ام

وای من اون زبونتو بخورم

(اینجا مداح گفت قرآن ها رو  باز کنید)

گفتم: مامانی پاشو قرآن بگذار روی سرت و دعا کن
(خواستم حواستو پرت کنم شیطونکم)

خلاصه قرآن گذاشتی روی سرت



چون من بلند تکرار می کردم
تو هم شروع کردی به خوندن:
الا یی به علی ین
به علی ین
به علی ین

3 بار که خوندی گفتی مامانی بسه دیگه.

خلاصه تا امام چهارم مثل یک دخملی ناز و باادب   و مثل خانوما نشسته بودی و گوش می دادی
 
ولی بعدش دیگه اذیت کردنت شروع شد: مامان جیش دارم

مامان بلیم بیرون

مامان بلیم پیش بابایی

حالا من توی اون تاریکی بابایی رو از کجا پیدا کنم؟!

خلاصه قرآن سر گذاشتن تموم شد و برقها رو روشن کردن و من یک نفس راحت کشیدم



دعای جوشن کبیر رو خوندن و شما دختر خوبی بودی و سرگرم نقاشی کشیدن توی تقویم کیفی مامانی بودی
 
موقع ام یجیب خوندن وقتی دیدی همه دستاشون بالا کردن و دعا می کنن دستای کوچولوتو بردی بالا و گفتی:

مامانی نینا کن منم دعا می کنم



الهی مامان فدات بشه، قربون اون دستای نازت بشم.



الهی همه ی عاشقان علی عزاداری شون قبول باشه و دعاشون مستجاب بشه.

خدایا مواظب همه ی بچه ها باش







تاریخ : شنبه 5 شهریور 1390 | 10:03 ق.ظ | نویسنده : مامان مهین | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.