تبلیغات
دنیای من ستایش - خوابیدن پردردسر ستایش جون
سلام عروسک من. امروز می خوام حکایت خوابیدن شب شما رو تعریف کنم.
از وقتی از شیر گرفتمت(3 ماه پیش) خوابوندنت شده مکافات

آخه شیطون مامانی مدام دوست داره با عروسکاش و اسباب بازیهاش بازی کنه و مخصوصا آخر شبها روی تشک و پتو با باباییش کشتی بگیره و کلی بخنده!!


و موقع خاموشی و خوابیدن:
مامانی: بابایی لالا کن بازی بسه ستایش بیا سر جات. دیر شد باید بخوابی...
ستایش میاد پهلوی مامانی و دراز می کشه و میگه: تب بخیر (شب بخیر)
اینجا برنامه ی خوابیدن خانوم خانوما شروع میشه!!


ستایش: مامانی آب می خوام
مامانی که دخملشو خوب میشناسه همیشه آب کنارش داره. بفرمایید
ستایش دراز می کشه.مامانی آروم به پشت ستایش جون میزنه و واسش لالایی می خونه.
ستایش: بغل مامانی لالا اُنم.
مامانی: بفرمایید و ستایش میاد روی مامانی که بخوابه...
...1 دقیقه ی بعد: ستایش: جیش دالم

مامانی: الان جیش کردی مامان جان اذیت نکن بگیر بخواب.
اما ستایش تأکید داره که واقعا جیش داره

بعضی وقتا راست میگه بعضی وقتا هم میگه: جیشم نمیاد...

مامانی و ستایش برمی گردن توی رختخواب. ستایش و مامان هر دو دراز می کشن.

ستایش: آب می خوام.

مامانی اینبار یه کم عصبانی: ستایش تو رو خدا  بخواب مامان. مامان گناه داره


ستایش می بینه مامانی تکون نمی خوره خودش بلند میشه و فقط یه ذره آب می خوره.

خب فکر می کنین حتما دیگه ستایش خسته شده و راحت می خوابه/ نه بابا این دخمل ما زرنگ تر از این حرفاست.

ستایش: روی دست مامانی لالا اُنم. مامانی دستشو میاره تا دخمل خانوم سرشون رو بگذارن روی دست مامانی

(تو این مدت چندبار بابایی ستایش هم میگه ستایش مامان رو اذیت نکن. بخواب.بعضی وقتا هم که خیلی گیر میده بابایی میگه: ستایش اگه خیلی اذیت کنی مامانی میره تو اتاق دیگه می خواه و تو رو اینجا می گذاره و ستایش جون هم از ترس اینکه مامانی تنهاش می ذاره برنامه ی او شبش رو کوتاه تر میکنه)

خلاصه معمولا بعد از گذراندن همه ی این  مراحل توسط مامانی و ستایش جون، نفس  مامانی و بابایی کم کم چشمای قشنگش رو می بنده و ناز و آروم می خوابه.

خوابای خوب و شیرین ببینی دلبرم



تاریخ : شنبه 18 تیر 1390 | 11:50 ق.ظ | نویسنده : مامان مهین | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.