تبلیغات
دنیای من ستایش - آفرین دخترم، صدآفرین دخترم

اومدم ازغذا خوردنت بگم:خدا رو شکر گوش شیطون کَر، از وقتی که از شیر گرفتمت خیلی بهتر غذا می خوری و همه رو خوشحال می کنی. حالا دیگه گرسنه می شی و وقتی غذا حاضر نیست می مونم چی بهت بدم که هم سیر نشی و هم دست از سرم برداری!

این چیزی بود که همیشه آرزوشو داشتم که چرا هیچ وقت گرسنه نمیشی؟! اگه من بهت غذا نمی دادم اصلا یاد غذا نمی کردی!

حالا دلیلشو فهمیدم که با همون ذره شیری که می خوردی معده ی کوچولوت پر می شد و دیگه میلی به غذا نداشتی.

 

یه خاطره ی جالب یادم اومد.ایام عید بود که شروع کردم که کم کم از شیر بگیرمت.یه شب که نزدیک شام بود گیر دادی که بهت شیر بدم.هر چی می گفتم مامانی الان مَ مَ برات میارم جی جی اَه شده.اوف شده حرف تو کله ت نمی شد. داشتم اُملت درست می کردم همون جوری که داشتم باهات حرف می زدم به جای اینکه تخم مرغ رو تو املت ها بشکنم و پوستشو بندازم آشغالی، بر عکس عمل کردم یعنی تخم مرغ رو تو آشغالی شکستم و تا می خواستم پوستش رو بندازم تو آملت ها تازه فهمیدم که چه گندی زدم!!حالا 100 تا تخم مرغ فدای سرت.اعصابمو خورد کرده بودی خلاصه تقریبا 1 هفته خصوصا شب موقع خواب و بین شب حسابی اذیتمون کردی عسل مامان!!!

اما حالا دیگه حسابی خانوم شدی و دیگه یاد جی جی نمی کنی.خیلی دخمل خوبی شدی نفس من...



تاریخ : شنبه 14 خرداد 1390 | 06:58 ب.ظ | نویسنده : مامان مهین | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.