تبلیغات
دنیای من ستایش - دخملکم فلفل زبون شده

ستایش من این روزها افتاده تو خط حرف زدن و من و بابا احمدش دوست داریم فقط بنشینیم و باهاش بازی کنیم و در ضمن بازی کلی باهاش حرف بزنیم.آره دختر شیرین زبون من ، فدای اون زبونت بشم من، وقتی صحبت می کنی دوست دارم قورتت بدم جیگــــــــــــــــــــــــــــــــر

دیگه نمی تونم واسه ت لغت نامه بنویسم چون همه کلمات رو می گی خیلی از کلماتی که قبلا اشتباه ولی بامزه می گفتی الان درستشو میگی.اما چند کلمه رو الان حضور ذهن دارم و از همه خوشمزه تر میگی می نویسم:

اتوبوس: اوس

مینی بوس: نی نی اوس

تخم مرغ:خُم تُم

بستنی:مَ مَ سی

پنکه: مکه (اآخ مامانی فقط میخوام بخورمت.خوش به حال همه اونایی که تو خونه شون مکه دارن)

ریخت: خید

سیب زمینی: دی دمینی

نداره: ننانه( حرم امام رضا که رفته بودیم چون خودت چادر داشتی مدام می گفتی: نی نی چادل ننانه)

 جدیدا خیلی زرنگ و بلا شدی.یواشکی کاری رو که می خوای انجام میدی و تا می فهمی داریم نگات می کنیم می خندی تا چیزی بهت نگیم!

قبلا وقتی بیرون می رفتیم و نمی خواستی راه بری دستاتو می گرفتی بالا که یعنی منو بغل کن.بعدش که بهتر حرف می زدی می گفتی:مامانی بغل. ولی حالا که دیگه خیلی شیطون شدی، نگاه دورو بر می کنی و تا یک ماشین از دور می بینی میگی:مامانی داله ماشین میاد بغل!! یعنی چون ماشین میاد باید منو بغل کنی!! آخه من قربونت برم که می خوای سرمو کلاه بگذاری، هر چی هم میگم ماشین اینجا نمیاد رفت تو اون خیابون یا اینجا پیاده رویه حرفمو گوش نمیدی و حرف خودتو می زنی...



تاریخ : پنجشنبه 5 خرداد 1390 | 09:49 ق.ظ | نویسنده : مامان مهین | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.