تبلیغات
دنیای من ستایش - سلام ما اومدییییییییییییییییم

سلام ستایش جونممممممممممممممممممم

سلام دوستای خوبممممممممممممممممممم

بالاخره اومدم

.ستایشم دختر نازم این روزا مامانی خیلی گرفتار شده.خیلی کم می بینمت. دلم همیشه برات تنگه مامان.

با همه ی درگیری ها و گرفتاری ها خدا رو شکر بالاخره امام رضا ما رو طلبید و رفتیم زیارتش.قربون عظمت حرمت بشم یا امام غریب. تا رسیدیم به مشهد ناخودآگاه اشک از چشمام سرازیر شد...

آره ستایشم بردمت حرم.با اون چادر نازت خیلی ملوس شده بودی.صورت کوچولوت تو چادر گل گلی قرمزت گم شده بود.فدات بشم من اینقدر ناز روتو می گرفتی که آدم فکر می کرد یه عمره چادری هستی.معلوم می شه از این نظر به من نرفتی مامانی!!

 

4 روز مشهد مثل برق و باد گذشت و تو حسابی کیف کردی مدام به قول خودت دَدَل بودیم و دور می زدیم.و بازمدام به قول خودت اوس(اتوبوس)سوار می شدیم.اگه یه موقع می خواستیم با تاکسی بریم جایی سوار نمی شدی و می گفتی تاسی نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه اووووووووووووووووووووس

 

 

دیگه از چی بگم.از حرف زدنت که حسابی پیشرفت کردی دیگه راحت جمله می گی:پهلو مامان جون لالا اُنم...مامانی آب بده...مامانی بیا ایندا بشین...بابایی بیا بلیم آب باسی...آنُم(خانم) چادل داله...و یک عالمه حرف دیگه که آدم دلش می خواد تو رو با اون زبون شیرینت بخوره جیگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر

راستی دخترم خیلی وقته بدون اشتباه از 1 تا 10 می شماره.هوراااااااااااااااااااا آفرین دختر باهوشم

 

 

و حالا عکسای دخترم که قولش رو داده بودم البته یک عکس ویژه دارم که فردا حتما می گذارم تو وبلاگت مامانی...

 

 

 

 

            ستایش خانوم مؤدب نشستن

 

 

 

ستایش و لبخند ملیح

 

 

 

  

 

 

 



تاریخ : چهارشنبه 21 اردیبهشت 1390 | 12:25 ب.ظ | نویسنده : مامان مهین | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.