تبلیغات
دنیای من ستایش - یه تولد زیبای دیگه، نازنین همسرم تولدت مبارک
تقدیم به کسی که شکفتن هیچ گلی زیباتر از لبخند او نیست

همسر عزیزم جشن میلادت بهترین بهانه برای فکر کردن به تو و به یاد آوردن خوبی هایت است


تمام دارایی من قلبی است که در سینه دارم و برای تو می تپد ، آن را با تمام وجودم به تو تقدیم میکنم


تولدت مبارک




دستانم تشنه دستان تو، شانه هایم تکیه گاه خستگیهایت

به پاکی چشمانت قسم تا ابد با تو می مانم

بی آنکه دغدغه فردا را داشته باشم

چون میدانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت...


امروز رو هم مثل 2 روز پیش در کنار هم هستیم و جشنی دیگه داریم


جشن میلاد زیبای همسر گلم و بابایی مهربون ستایش جون


خرداد ماه برایم ماهی پر از شادی و خنده و عشقه...


و همه ش به خاطر وجود نازنین همسرم ودختر قشنگمه


دوستون دارم




پی نوشت 1:

روز تولد ستایش موقعی که مشغول عکس گرفتن بودیم ستایش شیطنت می کرد و به جای اینکه روی مبل بشینه می رفت بالای مبل در همین حین یکی از بادکنکای بزرگ درست کنار گوشش ترکید و ستایش خیلی ترسید.به طوری که دیگه حاضر نشد عکس بگیره و عکس های خانوادگی رو یک ساعت بعد انداختیم که یه کم یادش رفته بود...  عصر هم یه بادکنک دیگه ترکید...اتفاقا غروب ستایش همراه مامان جون و باباجونش رفت بیرون و با اصرار خودش یه بادکنک با خودش برد وقتی برگشت تا رسید برام تعریف کرد: مامانی توی خیابون بادکنکم دستم بود یه دفعه ترکید من دیگه بادکنک دوست ندارم...خلاصه این حرف رو به همراه ترکیدن بادکنک موقع عکس گرفتن تا امروز که 2 روز از تولدش گذشته،مدام برام تعریف می کنه.

امروز بهش میگم می دونی امروز تولد بابایییه؟ بابایی که اومد ببوسش و بهش بگو بابایی تولدت مبارک.

میگه: نه میگم: چرا؟ میگه: من تولد دوست ندارم آخه همش بادکنک ها می ترکن...

با همسرم که مشورت کردم تصمیم گرفتیم به ستایش بگیم می خوایم یه بازی کنیم بعد 3 تا سوزن برداریم و 3 تایی بادکنک های باقیمونده رو بترکونیم و با ترکیدن هر بادکنک حسابی بخندیم...هنوز این کار رو نکردیم...نمی دونم این کار تأثیر منفی که این اتفاق کوچیک روی ستایش گذاشته رو از بین می بره یا نه؟!
یا اینکه اصلا هیچ کار نکنیم و بگذاریم گذر زمان مشکل رو حل کنه و از یادش بره...


پی نوشت2: بر خلاف جریان بادکنک ها،ستایش عاشق آهنگ تولدی شده که توی وبلاگش گذاشتم تا میام پای لپ تاپ میگه: مامانی آهنگ تولد رو برام بگذار. بعد دور تا دور خونه راه میره و برای خودش می خونه: عزیز من گل من تولدت مبارک...عزیز من گل من تولدت مبارک.

بیشتر آهنگ رو یاد گرفته قربونش برم من



تاریخ : یکشنبه 21 خرداد 1391 | 12:30 ب.ظ | نویسنده : مامان مهین | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30
.: Weblog Themes By SlideTheme :.