تبلیغات
دنیای من ستایش

دلبندم،نازنینم

خوشبختی نگاه خداست، دعایت می کنم که:

خداوند هرگز  چشم از تو بر ندارد...



تاریخ : شنبه 3 دی 1390 | 01:07 ب.ظ | نویسنده : مامان مهین | نظرات
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااام وبلاگ قشنگمممممممم

سلااااااااااااااااااااااااام دوستای مجازیییییییییییییییی خودم

دلم یه ذره شده بود برای اینجا

دلم یه ذره شده برای وب همه ی دوستام

به زودی میام از تك تك تون سر می زنم

روزهایی كه گذشت روزهایی پر از اتفاقات شیرین برای ما بود خدا رو شكر

از اول مهر ستایش مهد میره دز مقطع پیش 2. ماشالله دخملم خانوم شده. خودمم باورم نمیشه كه سال دیكه ستایشم می خواد كلاس اول بره. چقدر روزها زود می گذره. بله این عمر ماست . جوونی ماست كه داره می گذره. بچه ها بزرگ می شن و ما پیر.

شكر خدا كه سالمیم.

اول آبان ماه اتفاق بزرگ و لذت بخشس زندگی ام رقم خورد و من عمه شدم.

تا لحظه ای كه دخمل ناز داداشم، آنیتا جون رو ندیده بودم نمی تونستم حس كنم چه حسی خواهم داشت ولی با دیدن روی ماهش ناخودآگاه اشك از چشمام جاری شد.

ماشالله دخمل عمه خیلی ملوس و خواستنیه. آخرین عكس كه ازش دارم مال دو هفته پیشه حتما در پست بعدی عكس جدید ازش میزارم قربونش برم.

و اما من ترم پیش تعداد واحدام بیشتر بود و موقع امتحانات حسابی بهم فشار اومد. دو هفته ی كامل از خانواده ی عزیزم، از دختر نازنینم دور بودم واسه امتحانات. خیلی سخت بود اما خدا رو شكر به سلامتی و خوبی همه شون رو دادم و این ترم، ترم آخر هستم.

و اما اتفاق شیرین دیگه ای كه رقم خورد اینه كه اواسط تابستون سال 94 انشالله عضو جدیدی وارد خانواده ی ما خواهد شد. و ستایش صاحب خواهر كوچولو یا داداش كوچولوی ناز میشه انشاللللللللللللللللللله.

اما چها ماه اول بارداری ام با ویار شدید گذشت و خیلی به من و همسرم و ستایشم فشار اومد. یه ماه كامل خونه ی مامانم افتاده بودم و همین جا از زحمات مامان بابای خوب و مهربونم تشكر می كنم واقعا برای زحمت كشیدن و می كشن الهی سایه شون همیشه بالای سرم باشه.
 تغییر روحیه ی ستایش به خاطر مریضی من كاملا مشهود بود و حتی مربیش هم متوجه تغییر رفتارش در مهد شده بود. مخصوصا كه 2 هفته به خاطر امتحانات ازش دور بودم و بعدش هم به خاطر ویارم نمی تونستم بهش توجه و محبت كنم.

خلاصه هر چی بود گذشت و الان خد رو شكر خیلی بهترم و ستایش هم روحیه ش بهتر شده و به قول معروف همه چی آرومه شكرخدا.

خدا رو هزاران بار شاكرم كه باری دیگر لطف بی كرانش رو شامل حال من و همسرم كرد و همین جا ازش می خوام به ما كمك كنه كه بتونیم پدر و مادر خوبی برای فرزندانمون باشیم.

این روزها همه درگیر خرید عید و خونه تكونی هستند. انشالله كه این روزهای پایانی سال هم واسه همه به خوبی و خوشی بگذره و سال جدید رو با شادی و سلامتی و با هزاران اتفاق خوب آغاز كنند.



چند عكس از مهد ستایش در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
تاریخ : پنجشنبه 21 اسفند 1393 | 09:38 ق.ظ | نویسنده : مامان مهین | نظرات

سلام مهربونای دنیای مجازی

امروز با دست پر و با یه عالمه عكس اومدم

اواسط مرداد ماه سفر قشنگمون شروع شد!

بابایی ستایش تهران كلاس داشت و ما هم همراهش شدیم تا بعد از اتمام كلاس بریم مسافرت!

شهرهای مهمی كه رفتیم:

قم، تهران، آستارا،تبریز،بانه،مریوان،سنندج،همدان،اصفهان

خدا روشكر سفر خیلی خوبی بود و واقعا خوش گذشت!

دقیقا دو هفته سفرمون طول كشید و با اینكه طولانی شد، بسیار دلچسب بود.

مناظر زیبا و دل انگیزی كه در طول سفر در ذهنم نقش بست، هرگز فراموش نخواهم كرد...

از همسر عزیزم خیلییییییییییییییی ممنونم كه ما رو به این سفر به یادموندنی برد و نهایت سعی و تلاشش رو كرد كه بهمون خوش بگذره
الهی سایه ت همیشه بالای سرمون باشه همسر نازنینم





برای دیدن عكس های  سفرمون تشریف ببرین ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه 1 مهر 1393 | 02:06 ب.ظ | نویسنده : مامان مهین | نظرات
سلام بر همه ی دوستای نازنینم

خوبین؟

ما هم شكر خدا خوبیم و درگیر روزمرگی شدیم



خبر جدید اینكه ستایش یه ماه پیش در سن 5 سال و 2 ماهگی و در عین ناباوری ما دندونش شل شد و افتاد!

یه روز اومد میگه مامانی دندونم درد می كنه! و نشونم داد
نگاهی بهش انداختم دیدم شل شده
خیلی برام عجیب بود

خلاصه سه روز بعدش دندونش افتاد و بلافاصله نیش زد

و دندون بغلی هم همین طور
بردمش دكتر متخصص دندان پزشكی كودكان
آخه دندون دومی هنوز نیفتاده بود دندون دائمی از پشتش نیش زده بود
خلاصه دكتر گفت چون دندونش خیلی شله همین روزا می افته و نیازی به كشیدن نداره ولی متاسفانه در حال حاضر دندون دومی یه كم عقب تر در اومده و نگرانم دندوناش كج بشه! دعا كنین بیاد سرجاش!

دكتر می گفت با توجه به اینكه در نوزادی دندون درآورده (5/5 ماهگی) واسه ی همین زودتر افتاده البته دخترها كلا دندوناشون زودتر می افته
تازه دكتر می گفت زیاد هم عجیب نیست ما چهارساله هم داشتیم كه دندوناش افتاده!



دیروز رفتیم آرایشگاه و موهای دخملی رو مدل زدیم و كم حجمش هم كردیم
واقعا شونه زدنش سخت شده بود
الان دیگه راحت راحت شده



و اما بعد از آرایشگاه



البته اینجا موهاش سشوار خورده و لخت شده!

ولی دیگه راحتتتتتتتت شونه میشه و خودش همش میگه وای مامان چقدر خوبه!

رشد موهاش زیاده فكر كنم باز دو ماه دیگه با موهای پر و فرفری و وز وزی روبرو میشم



خب پست بعدی عكس های سفرمون هستش
یه ماه پیش رفتیم سفر به مدت 2 هفته!

منتظر پست بعدی باشین!
قول میدم این بار زود بیام! نهایتش 5 روز دیگه!

خدانگهدارتون


تاریخ : دوشنبه 24 شهریور 1393 | 09:07 ق.ظ | نویسنده : مامان مهین | نظرات
عزیز من گل من تولدت مبارك

عزیز من گل من تولدت مبارك

قشنگ شدی گل شدی، شدی مثل عروسك

عزیز من گل من تولدت مبارك...

ایشالله زنده باشی همیشه خنده باشی

تو آسمون آبی مثل پرنده باشی




جشن تولد ستایش جونم خداروشكر با خوبی و خوشی برگزار شد.



با تم باب اسفنجی كه ستایش عاشقشه!



ستایش خیلییییییییییییی بهش خوش گذشت.

این قدر با ذوق هدیه ها رو باز می كرد و از همه تشكر می كرد!!!

دست همه ی مهمونای عزیزمون درد نكنه!

عكس های تولد 5 سالگی دختركم در ادامه ی مطلب

ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 7 تیر 1393 | 05:22 ب.ظ | نویسنده : مامان مهین | نظرات
نازنین دخترم

ستایش جان

تولــــــــــــــــــــــدت مبـــــــــــــــــــــــــــــــارك





5 سال از حضور قشنگت توی خونه پرمهرمون و توی دلای عاشق مون گذشت!

5 سال پر از عشق و شور و شادی

با گریه تو گریستیم و با شادی تو خندیدیم!

اومدی و دنیای من و بابایی رو رنگی رنگی و زیبا كردی!

خدای مهربون رو هزارات بار شاكریم كه نعمتش را بر ما تمام كرد و دختركی شیرین به ما هدیه كرد!


هزاران بار شكر برای این نعمت!

هزاران بار شكر برای اینكه كنار هم هستیم و تنمون سالمه!

*****************************************************
19 ام خرداد روز تولد دختركم رو كنارش نبودم!
در سفر و در حال امتحان دادن بودم

انشالله هفته ی آینده جشنی كوچك برای تولد 5 سالگی دلبندمان می گیریم

تا شاد باشد و بخندد و با شادی اش  دل ما را شاد كند!

پست بعدی هفته ی بعد جشن تولد ستایش جون.....


تاریخ : یکشنبه 25 خرداد 1393 | 08:13 ب.ظ | نویسنده : مامان مهین | نظرات

سلام فرشته ی نازم
خوبی؟
وای كه دلم برای وبلاگت یه ذره شده بود
اومدم برات بنویسم

بگم چقدر دلم می خواد بیشتر باهات باشم، باهات بازی بازی كنم
باهات كارتون ببینم!
ستایش نازم مامان رو ببخش!
حلالم كن مامانی!
حق توست كه مامان خیلی بیشتر برات وقت بگذاره!
حق توست كه مامانی هم بازیت بشه!
اما چه كنم!می خواسنم یه كم به آرزوهام برسم! به چیزی كه می خواستم و تا حالا نتونستم!
ببخش منو دختركم كه به خاطر خودم تو اذیت میشی!
بعضی وقتا احساس عذاب وجدان دارم!
ولی بدون خیلی تو فكرتم عسیسم!



یه ماهی میشه میری مهد و من خوشحالم لااقل اونجا با دوستات بازی می كنی و سرگرمی!


این روزا به خاطر ایام امتحانات اصلا وقت نمی كنم باهات باشم!
خیلی دلم برات تنگه!
خیلی زیاد!
یك هفته ی دیگه باید برم مشهد! برای امتحانام
و باز دوری! دلتنگی!
خدایا كمكم كن!
 
 همین جا از همسر نازنینم كه واقعا این روزها كنارم بوده و نهایت درك و همراهی رو داشته تشكر می كنم!
انشالله روزی بتونم محبتاشو جبران كنم!


خب دوستای گلم سلام
خوبین خوشین؟
دلم برای تك تك تون تنگ شده!
بعد از امتحانا بیشتر میام انشالله!

یه سری عكس از ستایش نازم می ذارم
عكس های عقب مونده زیاد داریم!
انشالله سرفرصت میام و یه عالمه از دختركم می نویسم! دختری كه داره خانوم میشه فداش بشم!



بقیه ی عكس ها در ادامه ی مطلب

ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 10 خرداد 1393 | 06:06 ب.ظ | نویسنده : مامان مهین | نظرات
تعداد کل صفحات : 20 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.